.." بانويي آهسته گفت "عشق
عشق اگر عشق باشد زمان معقوله بی معنایی ست
کسی نمی شناسد این زن را این زن مرده را که ظرف می شوید ، غذا می پزد برای خودش ! آب می دهد به تنها گیاهش و كتاب ميخواند بلند بلند و جلوی آینه ي ِ تمام قد عوض می کند لباسش را ** نه ! همه می گویند حالش خوب است چرا که نفس می کشد هنوز و لبخند مي زند هنوز به خريد ميرود و اصلا كسي گريه اش را نديده ! و زیباست هنوز و سر ِ پا ** خوشبخت است همه اين را ميگويند ! نه !! این زن مرده را نمی شناسد کسی جز من که هر شب در رختخواب دست و پنجه نرم می کنم با او و هر صبح یکه می خورم از دیدنش در آینه ...
| Design By : Night Skin |


